much obliged
متشکرم
be obliged to
ملزم به
She was obliged to go.
او موظف به رفتن بود.
The police obliged him to leave.
پولیس مجبورش کرد که برود.
I'm much obliged to you.
بسیار سپاسگزارم.
he doesn't feel obliged to visit every weekend.
او احساس نمیکند که هر آخر هفته موظف به بازدید است.
the translator is not obliged to reproduce the prosody of the original.
مترجم موظف به بازتولید آهنگ و ریتم اصلی نیست.
the state will be obliged to provide health care and education as of right.
دولت موظف خواهد بود که مراقبتهای بهداشتی و آموزش را به عنوان حق ارائه دهد.
passengers were obliged to go on standby.
مسافران موظف بودند در حالت آمادهباش بمانند.
They obliged us by arriving early.
آنها با رسیدن زود، به ما کمک کردند.
The soloist obliged with yet another encore.
خواننده تکخال با ارائه یک اجرای دیگر، از تماشاگران خواستار اجرای دوباره شد.
Poverty obliged her to live a hard life.
فقر او را مجبور کرد زندگی سختی را سپری کند.
I am much obliged to you for the loan of the book.
بسیار سپاسگزارم از شما برای قرض گرفتن کتاب.
We are much obliged to you for your help.
بسیار سپاسگزارم از شما برای کمکتان.
we shall be obliged to animadvert most severely upon you in our report.
ما موظف خواهیم بود که در گزارش خود به شدت به شما تذکر دهیم.
the aircraft was obliged to ditch in the sea off the North African coast.
هواپیما مجبور شد در دریای شمال آفریقا سقوط کند.
newspapers were obliged to allow a diversity of views to be printed.
روزنامهها موظف بودند اجازه دهند تا تنوع نظرات منتشر شود.
she felt obliged to qualify her first short answer.
او احساس میکرد که باید پاسخ کوتاه اولیهاش را واجد شرایط کند.
for safety's sake, photographers are obliged to stand behind police lines.
برای ایمنی، عکاسان موظفند پشت خطوط پلیس بایستند.
I am obliged to you for your gracious hospitality.
من به خاطر مهماننوازی شما سپاسگزارم.
obliged me by keeping the matter quiet;
با حفظ سکوت در این مورد به من کمک کرد.
Some of the men were obliged to fall out from fatigue.
برخی از مردان به دلیل خستگی مجبور شدند استراحت کنند.
I should be immensely obliged to you.
من بسیار متشکرم.
منبع: The Engineer's Thumb Case of Sherlock HolmesIt was not the first time I had been obliged to save you from yourself.
این اولین باری نبود که مجبور شده بودم شما را از خودتان نجات دهم.
منبع: From deep within.Well, I have been obliged to reconsider it.
خب، من مجبور شده ام آن را دوباره در نظر بگیرم.
منبع: The Sign of the FourThey also obliged providers to notify police about suspicious online posts.
آنها همچنین از ارائه دهندگان خواستند که پلیس را از پست های آنلاین مشکوک مطلع کنند.
منبع: BBC Listening Collection February 2020And so far, the U.S. has not obliged, hasn't done that.
تا کنون، ایالات متحده این کار را انجام نداده است.
منبع: NPR News April 2021 CompilationSusan was obliged to sell her necklace at great sacrifice.
سوزان مجبور شد گردنبند خود را با فداکاری بزرگ بفروشد.
منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.Charles, feeling moved, obliged by writing " Charles 2010."
چارلز، با احساس حرکت، با نوشتن "چارلز 2010" انجام وظیفه کرد.
منبع: 2018 Best Hits CompilationYou felt that you obliged her by accepting her sympathy.
شما احساس کردید که با پذیرفتن محبت او، وظیفه ای را نسبت به او انجام داده اید.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)I am much obliged to you both for your assistance.
من بسیار متشکرم که هر دو نفر به من کمک کردید.
منبع: The Sign of the Four" But I shall be obliged to burn her" .
اما مجبور خواهم بود او را بسوزانم.
منبع: Around the World in Eighty Daysلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید